من که از آن گازهای لعنتی زیاد استشمام نکردم
وتمام مدت در خیابان آتش روشن بود
و در آن زیرزمین نمور غریبه
پسری که گلویش پر از ترکش بود
سیگارهایش را بین مردم پخش می کرد.
سنگینی سینه ام برای بودن یک دلیل می خواهد
یک دلیل!
محکم تر از سابقه برونشیت
یا حتی آن بخار طعم دار.
یک دلیل
مثل هفته ها بغض
یا سالها فریاد